صدر المتوهمین

آقای لوله‌بازکنی

چهارشنبه, ۹ دی ۱۳۹۴، ۰۸:۲۷ ب.ظ

آقای لوله‌‌بازکنی صبح جمعه، بعد از پنج دقیقه اجرای مراسم فنرزنی،  بی‌مقدمه به بابا گفت:

125 هزارتومن. و ما وارد غروب جمعه شدیم.
من موقع مشق و مطالعه وسط گل قالی موضع‌گیری می‌کنم که این حرکت همیشه

واکنش‌های جدی مادرم رو در پی داشته و من رو به خاطر خراب‌کاری در تنها اتاق مهمونیش

شدیدن ملامت می‌کنه و با لحن انتقام‌جویانه‌ای که مادرا خنده‌دار اداش می‌کنن میگه

«پس کی میری سر خونه زندگی‌ات؟» و سه ثانیه بعد می‌پره از ناکجای خونه

برام بادوم هندی میاره درحالی که من قبلن همه جای خونه رو شخم زده بودم

و اثری از بادوم، ولو کوهی، ندیده بودم تا چه برسه به هندی کثّر الله امثاله.

اون روزم صبح زود بغل بخاری با فلوبر و بل و داستایوسکی بزم باشکوهی برپاکرده بودم

که مامانم به طور ضمنی شروع به زیرسوال بردن فعالیت‌های من کرد

و با اشاره به خرابی لوله‌ها، باز به طور ضمنی جوهر مردانگی رو با نوشتن بی‌ارتباط دونست.

بارها براش توضیح دادم مَرد مثل وجوده. مفهموش اعرف اشیائه و کُنه‌ش در غایت خفا.
اما اون بازم با لفظ نامرغوبی داستایوسکی رو مخاطب قرار داد.

عصبانیت در همه‌ی وجودم توزیع شد و یک‌پارچه خشم شدم و فریاد نزدم،

چون یاد گوش‌های فرامادّی آقام افتادم.

همین‌جوری‌اش که دارم با مامانم معمولی حرف می‌زنم و بسامد صدام

حتی یک میکرو دسی‌بل از حالت استاندارد بیش‌تر نیست؛ گوش‌های فرامادّی بابام

صدای لرزیدن پایه‌های عرش رو میشنوه، دیگه اگه داد بزنم که [...]
صد و هشتاد سانت جراحت، هشتاد کیلو عفونت، دراز کشیده وسط گل قالی

که ناگهان زنگ زدن و بعدش در اتاق باز شد و صد و هفتاد سانت غیرت

و حدودن نود کیلو حمیت داخل شد و برای پنج دقیقه مراسم فنر زنی،

دو تا و نصفی تراول قربونی شد.

هنوز با هربار باز و بسته کردن شیر آب، طنین صدای آقای لوله‌بازکنی

و اون مبلغ بی‌شرمانه‌ی 125 هزار تومن رو از توی لوله‌ها می‌شنوم.

مادرم همیشه آرزو داشت من یک

مهندسْ‌فیلسوفِ‌صدراییِ‌عارف‌ْمسلکِ‌سبکِ‌قاضیِ‌نجارِ‌متشرعِ‌برق‌کارِ‌خّیر بشم

و من حتی نتونستم این تنها آرزوی مادرم رو جامه‌ی عمل بپوشونم و هیچی بهش نپوشوندم.

عوضش الان یه آرزوی خارجی داره

  • صدر المتوهمین

نظرات  (۶)

:)) من سبک نگارش این وبلاگ رو به غایت دوست دارم.
آدم کم بخونه، اما با کیفیت بخونه!
...
اون موضع گیری مادرانه رو ما هم داریم که والده معتقدن ما همیشه تمیزترین جای خونه رو نشون میکنیم و تبدیلش میکنیم به یکی از شلوغ ترین جاها!

البته خواسته مادر ساده بوده، به واقع!
  • محمد. میم
  • حقیقت‌ش خودم خوش‌م نمیاد یکی بیاد برام کامنت بذاره و خیلی کلیشه‌ای تعریف و تمجید کنه. ولی خب این سری دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم که ننویسم: عالی آقا! عالی!  خداوتدا! متعالی، بفرمااا! 
  • زنان سرزمین من
  • خب منم نتونستم هیچ کدوم از آرزوهای اصلی و مهم مادرم رو جامه عمل بپوشونم. اصلا انگار بعضی بچه ها آفریده شدن برای برآورده نکردن آرزوهای مادرشون. مع الاسف.
  • مردی بنام شقایق ...
  • سلام


    اوح اوح اوح

    حاجی سر منم اومده!

    طرف با دویست و شیش و کت و شلوار عین مهندسا اومد خونمون در عرض سه دقیقه چاه آشپزخونه رو باز کرد و 60 تومن گرفت!!!

    بعد که رف خانومم یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم کرد گفت به این میگن شغلااااااااا
  • مــــــــ. یــ.مــ
  • این تعبیر آخر عالی بود:-)
    آرزوی خارجی:-))
    صد وبیست و پنج هزارتومن به عبارتی میکنه 
    دوتراول و یک چهارم 
    نه دو تراول و نصفی:-))
    مر د حسابی خجالت بکش خوب تو گوگل + جونت تند تند مینویسی اینجام چار تا کلمه بنویس بخندیم دیگه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی