صدر المتوهمین

کاش

چهارشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۴، ۰۸:۰۳ ب.ظ

در چهارسالگی از طرف مادرم ماموریت پیدا کردم فوق دکترای مهندسی بگیرم

و برای خانواده افتخارآفرینی کنم.

مادرم به آلبالوخشکه، کدو و فوق دکترا خیلی علاقه داشت.

در بیست و چهار سالگی ماموریت تازه‌ای تعریف شد. آدم، باید آدم باشه مامان‌جون.

کاپ اخلاق دیگری در انتظارم بود. این‌بار از دست مادرم. ما هر سال جام رمضان،

کاپ اخلاق می‌گرفتیم. در هر بازی به طور متوسط یازده گل می‌خوردیم.

هیچ‌ تیمی نمی‌توانست کاپ اخلاق را از چنگ ما دربیاورد.

سوار سوزوکی‌‌های 80 می‌شدیم که صدایش انسان را وعده می‌داد به سرعت چهار ماخ.

اما عملن سی کیلومتر.

ما گاز می‌دادیم، بقیه سبقت می‌گرفتند.

صدایش فقط به درد شکستن دیوار صوتی می‌خورد.

مثل ما، مثل سوزوکی بود.

بوی باروت از نوت نیست. از خانه‌ی هم‌سایه است. بوی بنزین از دهان ماست.

باک سوزوکی‌ها زود خالی می‌شد.

انسان احساس می‌کند کاش نوبل ادبیات هم کاپ اخلاق داشت.

  • صدر المتوهمین

نظرات  (۵)

  • سید احمد برقعی
  • دقیقا همانی که آدم از یک صدر امتوهمین انتظار دارد
    آفرین
    روایتش را دارد, حرفش را هم زده, در قالب تمثیل هم زده و... دیگر چه می خواهیم؟!
    دست مریزاد
    بسیار جالب بود.
    سلام
    آفرین
    کاش اینجا به روز میشد! :)
    سلام.
    اگه حافظه ی لعنتی من اشتباه نره شما رو -یعنی وبتون رو- چند سالی هست می شناسم. به نظرم حتی قبل از بیان.
    و مثل قبل الان هم چند تا از نوشته هاتون رو خوندم و بازم مثل قبل هنرمندی تون توی چشام چشمگیر بود ولی کلا نمی توانم با نوشته هاتون ارابتط برقرار کنم. نقص از منه. سعادت ندارم.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی