صدر المتوهمین

انقلاب: شوخی کثیف یک ملت با بهترین فرزندانش

سه شنبه, ۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۵:۵۲ ب.ظ

37 سال پیش به صلای الله‌ اکبرها مردمانی هوای پر زدن در افقی تازه برداشتند.

پیرمردی با لباس اساطیری از دل دی‌روز آمد و با دست خالی دوره‌ای از جاهلیت را شکست

و مشتی مفاهیم متروک و غریب را از زیر قبر و غبار بیرون کشید و دوباره

بر سر زبان‌ها انداخت از قبیل معنویت و ساحت غیب و چه می‌دانم همین کلام‌های کهنه‌ای

که زیر آوار اعداد و علم دفن بود یا تحت سلطه‌ی حساب‌گری و سلطنت شهوت اسیر.

روح‌الله بود در کالبد زمان.

انقلابش باز پای آسمان را به زمین باز کرده بود. بی‌نظمی‌‌ای در نظم نیهیلیستی افتاده بود.

انقلابش اسلامی بود نه صنعتی.

افق‌ش تمدن تکنیکی نبود. غایت‌ش تکنولوژی نبود. حرف‌ها همه حول الله بود.

 الله اکبر آن‌روزها شعاری فقط زبانی نبود. خدا در نظرها راستی‌راستی بزرگ‌تر از آن بود که

وصف شود. بزرگ‌تر از علم. بزرگ‌تر از سلاح. بزرگ‌تر از پول. بزرگ‌تر از هرچیزی که

بزرگ به نظر می‌رسید. و آزمون بزرگ از راه رسید. جنگ.

نه یک‌بار و دوبار؛ چند ده‌هزاربار فرزندان خمینی مرگ را میراندند و معلوم شد آن الله‌اکبرها

لغلغه‌ی زبان نبود. شمس گفته بود: چنان دنبال مرگم که شاعر دنبال قافیه. بی‌دل می‌گفت:

مردان نفس به یاد دم تیغ می‌زنند. این دو تا را نوشتم تا فرهیخته بودن من دست‌تان بیاید

و الّا سرتاسر این تقویم مندرس می‌بینی شاعر و عارف را که دربه‌در دنبال مرگ بوده‌اند.

و آنچه در چند قرن فقط گفته‌ می‌آمد حالا راستی‌راستی به چشم می‌آمد: مرگ‌آگاهی.

جنگ که تمام شد، انقلاب هم تمام شد. انقلابی که برای بسط خود برنامه‌ای نداشت

افتاد در دام فتنه‌ی توسعه.

انقلاب اسلامی بود یا صنعتی؟ در انقلاب اسلامی هدف بقا و به روز شدن است؟

یا حکومت ارزش بر تاریخ؟ امیرالمومنین عمروعاص را گردن نزد درحالی که می‌دانست

خدعه می‌زاید و بودنش شر. چرا؟ اگر هدفش اصلاحِ آنی و بقا بود که باید می‌کشت.

اما در مرام علی کسی که آن‌طور اظهار ذلت کرده بود حتی ارزش تعقیب نداشت.

علی شمشیر می‌زد تا ارزش بر تاریخ حکومت کند. اباعبدالله به مسلخ رفت و قبلش

وعده داده شده بود که ان‌الله شاء ان یراک قتیلا. هدفش فراتر از بودن و بقای مقطعی بود.

رفت و با رفتنش ماند و بر تاریخ حکومت کرد.

انقلاب خودش را جدی گرفته. انقلابی که در 37 سالگی از عاشورا درس مذاکره می‌گیرد

تابوت می‌خواهد نه تولد.

مساله روحانی و احمدی‌نژاد نیست. مساله این دولت و آن دولت نیست.

مساله جهل جوانی‌ست که نمی‌فهمد انقلاب برای چه بود؟

برای ساخت موشک و فتح فضا و اقتصاد؟ آوینی می‌گفت:

«ما بر خلاف تمام دنیا تابع اعتقادمان هستیم نه اقتصادمان»

راستی که خاک سرد است و هوای زمانه‌ی نیست‌انگار از خاک سردتر.

مساله جهلِ جوانِ تمامیت‌خواهی‌ست که جای شرافت و انسانیت را در سیاست گم کرده،

هدف غایی انقلاب را نمی‌داند.
     
به من گفتند «تو احمدی‌نژادی هستی! تو احمدی‌نژادی هستی!» گفتم برادر!

من احمدی‌نژادی نیستم. من از نژاد غربت‌م. نمی‌بینی آدم را که غریب است؟

که از یار و دیار دورافتاده؟ که وطن ندارد و هیچ‌کجا امان ندارد؟

آدمی که درد و دغدغه‌ی فراق دارد و قرار ندارد انقلاب 57 را طور دیگری می‌فهمد.

گفتند: «این حرف‌ها مزخرف است. مملکت باید پیش‌رفت کند» گفتم برادر!

پیش کجاست؟ پس کجاست؟ این بی‌راهه‌ای که انقلاب در آن پا گذاشته همانی‌ست که

صدسال قبل غرب رفت و نمی‌بینی سرنوشت فضیلت‌ها را؟

نمی‌بینی سرنوشت عشق و عدالت را؟ ذبح صداقت و ادای شرافت در مجامع بین‌المللی را؟

نمی‌بینی عفونت تمدن تکنیکی را؟ که چطور فطرت بشر را به ستوه آورده؟

گفتند:«شاعرانه حرف می‌زنی! آدم از زندگی ناگزیر است و باید خوب زندگی کند.»

گقتم برادر! به هر بالاوپایین‌پریدن و چریدن برای دو روز فعالیت بیش‌تر سلول‌ها

می‌شود گفت زندگی؟

اختلاط دنیای عرفی و قدسی بیش از هر زمانی نظم و نظام زندگی را به هم ریخته.

تجدد در بستری از تعلق سیر کرده، عالم تجدد عالم تعلقات است و ما در این بستر اسیریم.

مرگ|شهادت، نسبت وجود آدم است با هرچیزی که به آن قید خورده و متعلق شده.

من انقلابی که از عاشورا درس مذاکره بگیرد دوست ندارم.

من انقلابی که به زندگی در این کثافت‌کده دعوت کند و نامردهای غرب و شرق را

به رسمیت بشناسد دوست ندارم. من بدجنس و بدخواه ملت نیم.

من آن کودک کودن کلاس سال‌های پسینم که پیش پنجره می‌نشست و همیشه در آسمان

دنبال چیزی بود که نبود.

  • صدر المتوهمین

نظرات  (۷)

  • فاطمه غلامی
  • این انقلاب نیست که از عاشورا درس مذاکره گرفته
    که اگه اینطور بود علمدار انقلاب فریاد "تاریخ را این‌جور میفهمید؟ زندگی ائمّه را این‌جور تحلیل میکنید؟" سر نمیداد

    انقلاب رو بدنام نکنید
  • روشــنا ...
  • دوستی می گفت مفهوم زندگی توی این دنیا رو اشتباه فهمیدیم که وضعمون اینه. جدی گرفتیم زندگی دنیایی رو!حالا هم مجبوریم برا بدست اوردن دنیا از هرچیزی مایه بذاریم.شدیم بنده ی نون...
  • مردی بنام شقایق ...
  • این جملات رو باید

    تو یه شب سرد سرد
    کنار آتیش
    پتو روی دوش
    چای داغ زغالی در دست
    کنار یه رفیق اهل درد
    گفت و آه کشید....
    دوستان چرا توهم زدین . مولا علی خودش میگه تا تقوی دنیوی نباشه به تقوی اخروی نمیرسیم . تقوی دنیا ینی نظم ینی ارامش ینی ثبات ینی اینکه درد نون نداشته باشی نه اینکه نون نخوای!!!!!
  • پریشان گویا
  • احسنت
    سلام
    با ذکر منبع بازنشر می‌شود
    لذت بردم ....احسنت 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی