صدر المتوهمین

در مواجهه با عاشورا

سه شنبه, ۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۵:۱۸ ب.ظ

در مواجهه با عاشورا دوپاره می‌شوم.

آن‌ وجه وجودم که پیوسته از یک احساس تبعید و تنهایی در عذاب است

میان غربت ولی خدا در گودال قتلگاه و غربت خود در مقتل زمان نسبتی می‌جوید،

به روضه پناه می‌برد.

آن نیمه‌ی دیگرم نگاهش به تلویزیون‌مان است که کارش را خوب یاد گرفته و هر روز

هلاکت انسان و انسانیت را در اعدادی انتزاعی گزارش می‌کند و از توی قاب تصویرش

جهان هولناکی نمایان است که دیگر حتی ضرورت تزویر و بزک ظلم به منظور ارتکابش

از میان رفته نه ظالم نقاب می‌خواهد نه فساد پرده و پوشش.

از شیپورهایشان شعار عقلانیت بلند است اما سعودی رئیس حقوق بشر می‌شود،

پرز صلح نوبل می‌برد، جهان متمدن یکسره در برابر اراده‌ی همایونی حضرت نفت

و حضرت پول خفه می‌ماند تا باقرالنمر اعدام شود و یمن نابود. غرب کجاست؟

غروب وجدان در جان آدمی‌‌.

دنیای مدرن یعنی جایی که می‌توانی عربستان و پاکستان باشی و از توپ‌خانه‌ی حقوق بشر

در امان. سلاح هسته‌ای و هزاران فتوای ظالمانه درباره‌ی زن و زندگی و نقض حقوق بشر

و عدم انتخابات دموکراتیک و کودک‌کشی و اینها مطلقن اشکالی ندارد، تا جایی که

قاعده‌ی بازی را برهم نزنی.

در چنین زمین و زمانه‌ایست که آن نیمه‌ی حماسی‌‌ترم هنوز دارد بر سر رئیس داد می‌کشد

درس عاشورا مذاکره نبود، معاشقه با مرگ بود. ترک اعتیاد به زیستن.

نعمت وجود ارزش‌مندترین نعمت‌هاست اما همان هم بهایی دارد و نمی‌ارزد به هرقیمتی

تضمین‌ش کنیم .

دارد داد می‌زند اما هنوز نمی‌تواند میان خوانده‌هایش از عاشورا، دیده‌هایش از جهان معاصر

و تعهد و التزامش در چنین جهانی نسبت عملی پیدا کند.

یکبار کسی ازمن پرسید قصه چیست که گاه‌و‌بی‌گاه به حادثه‌ای که قرن‌ها از آن گذشته

گریز می‌زنی؟

برای من عاشورا قطعه‌ای رهاشده در تاریخ نیست. اتفاقی منقطع نیست.

دعوای عربی با عربی برای دولت مستعجل سال 61 نیست. دعوتی علی‌الدوام است و قصه،

قصه‌ی گم‌شدن ما در زمان و مکان و هراس از نرسیدن به قافله‌ای که وعده داده‌‌اند

عازم سفر تاریخ است. قافله‌ای که در زیارت مطلقه‌ی صاحبش آمده

«و بکم یباعد الله الزمان الکلب» و بواسطه‌ی شما زمان گزنده را سپری گرداند.

مثل منی که در مسیر انحطاط راه درازی طی کرده و هرلحظه در آستانه‌ی یک

فروپاشی کامل قرار دارد چه سنخیتی با حسین دارد که حالا اینجا از نام و مرامش

اینگونه می‌نویسد؟ هیچ. ابن‌عربی گفته بود:

«نسبت ما با حق از جنس عنایت است نه سنخیت.»

جمله قبل و بعدی دارد که با آن کار ندارم. کار ما با حسین است.

حسین حق است و نسبت ما با حق از جنس عنایت است نه سنخیت.

 

  • صدر المتوهمین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی