صدر المتوهمین

۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

۰۶
خرداد

من از این تعریفی که به زندگی تحمیل شده گله دارم.

بخوریم و بکنیم و بشاشیم و بخوانیم و در هم بپیچیم و بعد بچه‌ای به دنیا

وارث این تکرارهای تلخ، که کلاس زبان می‌رود و این‌جا و آن‌جا

در محاصره‌ی حرف و حرفه و هنر و حساب و درس و دانش‌گا و مدرکی و منزلتی و سر آخر؟

او هم چرخ‌دنده‌ای می‌شود برای چرخش در این نظم احمقانه و یک هیچِ تکامل‌یافته‌ی دیگر

می‌نشیند جلوی این همه هیچ. در جمع این همه هیچ. توی این دنیای عددسالار سودمحور.

و همه هم‌راه هم محکوم به شراکت در تاریخ تباهی.

دنیا بر سر سفره‌ی خون نشسته. دیتا‌ها و امواج _ این قاصدان بی‌عاطفه‌ _ بی‌وقفه و بی‌محابا

خبر هلاکت و فلاکت می‌آورند. و ما از فرط شنیدن عادت کرده‌ایم. آفت ما عادت است.

حالا شنیدن خوف‌ناک‌ترین خبرها را، هر اندازه دردناک، تاب می‌آوریم

و به تحملش خو کرده‌ایم.

پوچی و هیچی و اضطراب و دلهره و ناخوشی و تشویش و نیست‌یابی و نیست‌انگاری

که زمانی توی سطور کتب فلاسفه مستور و محصور بود حالا پا درآورده با پررویی پشت در،

میهمان ناخوانده‌ی هر خانه‌ شده و دقیق‌تر بگویم، جان و خان و مان و مملکت وجود ما

مدت‌هاست به تصرف اینان درآمده.  

این زندگی چه دارد که برای باقی ماندن در آن باج هم بدهیم؟

من از این قیمت گزافی که روی زندگی گذاشته‌ شده گله دارم.

این زندگی آن‌قدرها هم نمی‌ارزد که برای دو روز فعالیت بیش‌تر سلول‌ها،

بر سرش با هر کس و ناکسی چانه بزنیم. از باج دادن برای باقی ماندن بیزارم.

 

دولت‌ها، صورت تحقق‌یافته‌ی اراده‌ی ملت‌ها هستند. قول و فعل قوم غرب،

آینه‌ی اراده‌ی مردمش است.

گاهی مردمانی در ماوراء بحار، در غرب جغرافیایی، اشکی هم برای مظلوم و محرومی

می‌ریزند و به هوای تجمعی بیرون هم می‌ریزند،

اما نظم و نظام زندگی آن‌ها طوری سامان و سازمان یافته که دوام و قوام‌شان لاجرم

دائرمدار ظلم به غیر است. آن‌ها در پناه غفلت خود، در رفاه و راحت‌اند.

دولت‌ها، صورت تحقق‌یافته‌ی اراده‌ی ملت‌ها هستند و ما باید با فرانسه مذاکره کنیم

و در مذاکرات هسته‌ای به فرانسه جواب حقوق بشر پس بدهیم.

همان فرانسه‌ای که خانه‌ی سارتر را به خاطر افشاگری‌هایش توی کتاب محاکمه‌ی غرب

با توپ و نارنجک ویران کرد. فرانسه‌ای که فرانتس فانون را به صلابه کشید

و صدای دوبوآر را درآورد. فرانسه‌ی آزادیِ بیان، زندانی‌کننده‌ی گارودی حسب حرف‌هایش

درباره‌ی هولوکاست. سگ‌های آل نحوس جا‌به‌جا توی بحرین و یمن کودک می‌کشند

و بعد گرگ از بره ضمانت امنیت می‌خواهد. آمریکا از ایران نگران است.

آن مقام صهیونیستیِ [...] می‌رود توی تظاهرات پاریس

و هم‌پیمانان شیطان شانه‌به‌شانه‌ی هم تروریسم را محکوم می‌کنند.

وای از زندگی در این دنیای واژگونه.       

من برای اتم مرثیه نمی‌خوانم. پرونده‌ی هسته‌ای به خودیِ خود، مساله‌ی من نیست.

بحث آب سبک و آب سنگین بماند برای آن‌ها که آب حیات را

در این ساحت جست‌و‌جو می‌کنند.

مساله‌ی من انسان است. انسانی که نسبت‌ها و مرزها و عهدها را زود به زود گم می‌کند.


نسبت «ابتلا» با «جامعه‌ی مومنین» چیست؟

ایران با انقلابش لاجرم قدم در راه ناهم‌واری گذاشته که تداخل و تعارضِ امر معاش و معاد

هر روز در آن  شدت و شتاب می‌گیرد؛ اگر التزام و اهتمامی به برآورده کردن آن

شعارهای اصیل مانده باشد.

مرز پذیرفتن ولایت کفار تا کجاست؟

بشر مدرنی که به خیال خود از رقیت و صغارت خارج شده،

از گوش سپردن به آسمان بی‌نیاز گشته و به تبع این خروج و استغنا،

نسبت جدیدی با آدم و عالم برقرار کرده و حقوق بشر خودبنیادانگارانه‌ای وضع کرده؛

ما را به پذیرش حقوق بشر خودساخته‌اش فرامی‌خواند که اگر نپذیرید کذا و کذا. 

کول‌های پلیتیک و شانه‌های نحیف دیپلماسی تا کجا بار امانت آرمان‌های انقلاب را

به دوش می‌کشد؟ دست دیپلماسی در بسط آرمان‌های انقلاب تا کجا باز است؟

سیاست، افیون پاک‌بازان است. 

حواسم هست توی این دنیای نیهیلستی، تکرار و تکثر کلمه‌ی غریب‌افتاده‌ای چون آرمان،

و بسامد بالای واژه‌ای چون انقلاب، چه اندازه ذهن و ضمیر بعضی را آزار می‌دهد؛

من اما از هر بی‌نظمی‌ای توی این نظم ناجوانمردانه‌ی بی‌رحمانه، استقبال می‌کنم.

من دیپلمات نیستم. انقلابی هم نیستم. فرق فلان و کلاشنیکف را نمی‌دانم.

آخرین فعالیت نظامی‌ام برمی‌گردد به میدان تیر دوم دبیرستان. که از ده تیر،

هشتایش دومتری خودم خورد.

فقط از وضع موجود خسته‌ام.

محرم باشد. تیغی بکشند. مگر به برکت سرخی خونی، سیاهی این تکرارهای تلخ تمت.

  • صدر المتوهمین